آخرین مطالب

اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

زهرا مرادپور

شاید هم از آن الکلی‌ها...

دست نزن

یک پیرمرد بدبخت

بعضی‌ها برای داشتن یک زندگی عادی مجبور می‌شوند… اصلا بگذارید بگویم چه شد. یک روز مردی از خانه‌اش بیرون آمد و تکیه داد به دیوار. سرش را چرخاند تا

درخشش‌ غیرقابل بیان

بعضی وقت‌ها هم صحنه‌ها و تصاویری می‌بینم که به نظرم بسیار زیبااند. و چون نظرم به‌شان چنین است هوس می‌کنم آن‌ها را بنویسم تا بتوانم منتقل‌شان کنم. با این

ج.ه.ن.م

این صدای تلفن خانهٔ ما است. البته وقتی از جهنم تماس می‌گیرند. معمولا هم حرف‌شان این است که جا باز شده. ما هم می‌گوییم خب. بعد کارمندشان حرصی می‌شود

باغ‌وحش شیشه‌ای

اینی که قرار است بخوانید به طرز افتضاحی بی‌انسجام است و این چیزی‌ست که در حال حاضر از مغزم برمی‌آید. با این حال باز خواهم گشت و بهترش خواهم