اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

زهرا مرادپور

شاید هم از آن الکلی‌ها...

دست نزن

آخرین نوشته‌ها

سگدو

توله سگ می‌خرید. سگ که از توله‌گی در می‌آمد می‌انداختش دور. بی‌حس. سرد. بدون هیچ تعلقی. یک بار من هم بودم. سوار ماشین سفید بزرگش شده بودیم. دستم را جلو

ادامه‌ی نوشته »

بلع انسان

دیوانهٔ سیاهی نیست. طرف‌دار ظلم هم نیست. فقط از سکوتش خوشش می‌آید. سکوت جفری. آدم تنهایی بود. هر تنهایی. اغلب تنهایی‌ها. در همه‌شان زمان زیادی با سکوت سپری می‌شود. این

ادامه‌ی نوشته »

عدم تعلق

سال‌ها پیش فیلمی دیدم که یکی از کارکترهایش با من ماند. چارلز استوارت. فیلم دیگران (۲۰۰۱)     زن به ستوه آمد. کتش را پوشید. از دروازه‌ها عبور کرد. مه

ادامه‌ی نوشته »

کریستال

کت روی شانه‌هایش بود. کرواتش مرتب گره خورده بود. موهایش را عقب داده بود. اگر نزدیک می‌نشستی عطر تلخ بادام را حس می‌کردی. روی صندلی‌های پشت نشسته بود. با این

ادامه‌ی نوشته »

سیاهیْ محضِ سیاه

گردن و کمردرد‌های گاه و بی‌گاه. امروز صبح متوجه‌اش شدم. یک ایراد بزرگ داخل ستون فقراتم. دکتر عکس رادیولوژی را داخل نگاتوسکوپ گذاشت. سری تکان داد و گفت عجیبه. نگاه

ادامه‌ی نوشته »

کیسه‌زبالهٔ مشکی

به خاطر جا‌به‌جایی زمان پرواز مجبور شدم یک روز زودتر برگردم. بعد از حساب کردن کرایه از تاکسی پیاده شدم. صدای آهنگ خارجی می‌آمد. ساعت سه صبح. کدام احمقی صدای

ادامه‌ی نوشته »

شلیک مغزفرسا

رفتم سالمندان. یکی از پیرمردها اصرار داشت شطرنج بازی کنیم. بساط شطرنج را چیدم. نشستیم. حسابی مشغول شده بودیم. مهره‌ها را پس و پیش می‌کردیم تا کیش و مات کنیم.

ادامه‌ی نوشته »

چالوسِ خراب‌شده

چشمانم را باز کردم. آفتاب نکره روی مغزم بود. عقربه‌ها دو و خرده‌ای را نشان می‌دادند. با کرختی از جا بلند شدم. چند قدم رفتم سمت آشپزخانه. ایستادم. دستم را

ادامه‌ی نوشته »