اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

زهرا مرادپور

شاید هم از آن الکلی‌ها...

دست نزن

آخرین نوشته‌ها

یک پیرمرد بدبخت

بعضی‌ها برای داشتن یک زندگی عادی مجبور می‌شوند… اصلا بگذارید بگویم چه شد. یک روز مردی از خانه‌اش بیرون آمد و تکیه داد به دیوار. سرش را چرخاند تا اطراف

ادامه‌ی نوشته »

درخشش‌ بیان نشدنی

تصویر شاخص کاری‌ست از: شان تن   بعضی وقت‌ها هم صحنه‌ها و تصاویری می‌بینم که به نظرم بسیار زیبااند. و چون نظرم به‌شان چنین است هوس می‌کنم آن‌ها را بنویسم

ادامه‌ی نوشته »

ج.ه.ن.م

این صدای تلفن خانهٔ ما است. البته وقتی از جهنم تماس می‌گیرند. معمولا هم حرف‌شان این است که جا باز شده. ما هم می‌گوییم خب. بعد کارمندشان حرصی می‌شود خب

ادامه‌ی نوشته »

کلم

پیرزن لعنتی بدجوری اعصابم را خرد کرده. دوشنبهٔ هفتهٔ پیش رفته بودم سالمندان. پدربزرگ مادربزرگ‌هایم سال‌هاست فوت شده‌اند. فقط می‌روم سالمندان تا تمرین کنم. تمرین طراحی. استادم گفت بروم پارک

ادامه‌ی نوشته »

تیمارسـ… ستیز

«خودکشی موفق یعنی مردن طرف. خب همین که این را دربارهٔ کسی که با خودکشی مرده می‌گویند یعنی این وسط ما همیشه احمق بوده‌ایم و یک چیزهایی را به کل

ادامه‌ی نوشته »

بی‌رمقـ‌قی

چشم‌هایش را بسته بود. مژه‌هایش می‌لرزید. لب‌هایش را لمس کردم. حرارت‌ داشتند. دو انگشتم را بردم دهانش. گرم و خیس شدند. انگشتانم را که پیش‌تر بردم بازدم‌هایش را حس کردم؛

ادامه‌ی نوشته »

مزهٔ مگس

سِر شده‌ام. صدایـ وزوز. خواب بودم. نه. نبودم. می‌شنیدم اما نمی‌توانستم کاری کنم. فلج خواب شاید. وزوز. تلاش کردم تکان بخورم. نشد. مگسی بالای سرم پرواز می‌کرد. به کائنات التماس

ادامه‌ی نوشته »