خودارضایی بدون اوج
«میدونی زندگی خیلی گهه. تقریبا شبیه یه خودارضایی بدون ارگاسمه.» این را گفتی و بعد سکوتی طولانی شکل گرفت. هر سهئمان برای مدت زیادی هیچ نگفتیم. تا این که تو
«میدونی زندگی خیلی گهه. تقریبا شبیه یه خودارضایی بدون ارگاسمه.» این را گفتی و بعد سکوتی طولانی شکل گرفت. هر سهئمان برای مدت زیادی هیچ نگفتیم. تا این که تو
این سوال از کجا شکل گرفت؟ درست نمیدانم. شاید بعد از مرگ جوجهمان بود که بهش فکر کردم. جوجه چند روزی تو خودش بود. سرش پایین و حالش گند بود.
مغرورتر از آنم که بگویم من را گیر انداختند. پس میگویم من در واقع یک روزی خودم را دادم دست خود کالبدشکافم. او هم دستکشهای پلاستیکی آبیش را پوشید و
هنوز سه ساعت هم از به خواب رفتنش نگذشته بود که چشمهایش را گشود. یک سوسک بزرگ روی پرده بود. درست در چند سانتی صورتش. گیج نگاهش کرد. چشمهای سوسک
برای شناختنشان شبانه به آنها سر بزن. میروند پارکهای مطرود. تنها. کوسههای غمگین را میگویم. مینشینند انتهای سرسرههای رنگ و رو رفته. آه میکشند و برای ستارهدریاییها نان خرد
این روزها مغزم انگار داخل آب است. یا آب داخل مغزم است. همچین چیزی. همان قدر افتضاح. نامطبوع. سرد. ناخوشآیند. انگار یک نفر وقتی خواب بودهام سرم را اره
مرگور بر وزن شعلهور کلمهی «مرگور» متشکل است از: مرگ + ور همچنین شکل ظاهریاش «گور» را تداعی میکند. معنی کلمهی «مرگور»: به طور کلی مرگور به کسی میگویند که
این را که مینویسم خیلی دیروقت است. میبایست خواب بودم. با این حال مغزم چنان درگیر جیزی شده که نمیتواند حتی برای یک ساعت خواب فکر کردن را رها کند.
اهمالکاری چیست؟ اهمالکاری یک رفتار محدودکننده و نابودگر است. زندگی را راکد و بدون تغییر نگه میدارد. به حس بیارزشی دامن میزند و به افسردگی منجر میشود. فرد اهمالکار اغلب
مکانی مقدس/ برای گند زدن/ مثل قبر…» ادامه