اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

زهرا مرادپور

شاید هم از آن الکلی‌ها...

دست نزن

آخرین نوشته‌ها

خودارضایی بدون اوج

«می‌دونی زندگی خیلی گهه. تقریبا شبیه یه خودارضایی بدون ارگاسمه.» این را گفتی و بعد سکوتی طولانی شکل گرفت. هر سه‌ئمان برای مدت زیادی هیچ نگفتیم. تا این که تو

ادامه‌ی نوشته »

من در صـ۳ـه

مغرورتر از آنم که بگویم من را گیر انداختند. پس می‌گویم من در واقع یک روزی خودم را دادم دست خود کالبدشکافم. او هم دستکش‌های پلاستیکی آبی‌ش را پوشید و

ادامه‌ی نوشته »

شبانه به‌ آن‌ها سر بزن

  برای شناختن‌شان شبانه به‌ آن‌ها سر بزن. می‌روند پارک‌های مطرود. تنها. کوسه‌های غمگین را می‌گویم. می‌نشینند انتهای سرسره‌های رنگ و رو رفته. آه می‌کشند و برای ستاره‌‌دریایی‌ها نان خرد

ادامه‌ی نوشته »

«تو کله‌ت چی می‌گذره؟»

این روزها مغزم انگار داخل آب است. یا آب داخل مغزم است. همچین چیزی. همان قدر افتضاح. نامطبوع. سرد. ناخوش‌آیند.   انگار یک نفر وقتی خواب بوده‌ام سرم را اره

ادامه‌ی نوشته »

مرگور

مرگور بر وزن شعله‌ور کلمه‌ی «مرگور» متشکل است از: مرگ + ور همچنین شکل ظاهری‌اش «گور» را تداعی می‌کند. معنی کلمه‌ی «مرگ‌ور»: به طور کلی مرگ‌ور به کسی می‌گویند که

ادامه‌ی نوشته »

رابطه‌ی بین کمدی و همدلی

این را که می‌نویسم خیلی دیروقت است. می‌بایست خواب بودم. با این حال مغزم چنان درگیر جیزی شده که نمی‌تواند حتی برای یک ساعت خواب فکر کردن را رها کند.

ادامه‌ی نوشته »