یک روز بچهخفاشی…
یک روز بچهخفاشی از بالا افتاد پایین. افتاد پایین بین موشها. موشها تا مدتها نفهمیدند که او بچهخفاش است. چون بالهای بچهخفاش خیلی کوچک بودند. اما
یک روز بچهخفاشی از بالا افتاد پایین. افتاد پایین بین موشها. موشها تا مدتها نفهمیدند که او بچهخفاش است. چون بالهای بچهخفاش خیلی کوچک بودند. اما
این مقاله را نوشتم چون دفن کردن کمی تکراری شده است. سوزاندن جسد احتمالا شما هم در فیلمهای کرهای یا هندی دیدهاید که کوزههای خاک در خانهشان نگه میدارند.
شبها تنها راه میرفت. سگ نداشت. ترجیح میداد سگهایش را آخر شبها برای پیادهروی بیرون ببرد. آخر از مردم بیزار و آخر شبها خلوتتر بود. به گردنشان قلادههای تیغدار میانداخت.
از امروز غروبهایم شروع کردند به شماره افتادن. و حدود ۱۴۶۲ غروب دیگر باقیست.
چرا بافت کرمکارامل دانهدان و شنی و ناصاف میشود؟ بعد از ساعتها تلف کردن وقت و حوصلهی مبارک بالاخره ظرفهای کرمکارامل را برمیگردانید. قیافهاش بدک نیست. مزهاش هم. اما بافتش…
سگدرمانی از سری روشهای درمانی جدید (+) سگی بخرید. اگر سگ دارید، سگی دیگر بخرید. (صرفا جهت مصرفگرایی) برایش پوزهبندی فلزی بخرید. برای خودتان هم پوزهبند
چرا سبک جدید؟ مهم نیست سرتان است یا مثانهتان وقتی یکم درد دارید باید یک کاری برایش بکنید. وگرنه درد زیاد میشود و مجبور میشوید هر کاری برایش بکنید. این
اگر فقط رویم را میکشیدی دو سه ساعت میخوابیدم. اما تو بعد از این که رویم را کشیدی کنارم نشستی. دستت را روی پلکهایم گذاشتی و گفتی: بخواب. حالا من
گاهی اوقات خود نویسنده را در متنها و یادداشتها و کتابهایش میبینم. برای مثال ریچارد براتیگان در قسمت «اشکهای اسپاگتی» کتاب «ویلارد و جایزههای بولینگش» نوشته: «بشقاب نان اسپاگتی جلوی
مکانی مقدس/ برای گند زدن/ مثل قبر…» ادامه