اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

زهرا مرادپور

شاید هم از آن الکلی‌ها...

دست نزن

آخرین نوشته‌ها

مغز لزج

سبد پیکنیک را باز می‌کنم. تکه‌های مرغ سوخاری را از لای فویل درمی‌آورم. بوی مرغ‌ها در هوا می‌پیچد. جام را محتاط بیرون می‌کشم. شیشهٔ عرق را هم کنار جام می‌گذارم.

ادامه‌ی نوشته »

سرطان سیگار

چرا انسان به سرش نمی‌زند از ارتفاع صد متری بپرد تا مطمئن شود قادر به پرواز نیست؟ دوست‌شان داری؟ پس همه‌شان بت‌اند. پس تو بت داری. بت‌ها را بسوزان. خاکستر

ادامه‌ی نوشته »

کوتوله‌گریز

باز خوی مازوخیزمم بالا زده. دوست دارم مربی مهد بشوم. چون حالم از تمام بچه‌ها به هم می‌خورد. مخصوصاً آن سن بچه‌هایی که به مهد می‌آیند. راستی بچهٔ انسان چند

ادامه‌ی نوشته »

گوسفندهای مفت‌خور

بابونه دم کرده‌ام. این هم یکی از سری مزخرفاتی‌ست که قبل خواب به خودم تحمیل می‌کنم. خواب را تلقین می‌کنم. خواب مثل ماهی زنده از دستم لیز می‌خورد. سرم گیج

ادامه‌ی نوشته »

منِ عنقِ از راه به در کن

آمد بالا خانهٔ ما. نشسته بودم. چای به دست. تعارفش کردم. امتناع کرد. کنارم نشست. پرسیدم چه خبر؟ کمی فکر کرد و بعد در حالی که چشمانش می‌درخشید گفت هفتهٔ

ادامه‌ی نوشته »

جنازهٔ بی‌حوصله

برگشتیم تهران. برخلاف راه رفت، در راه برگشت شبیه جنازه‌ام. چه از لحاظ روحی و چه جسمی. همیشه در مسیر برگشت روی سرم پتو می‌کشم. دقیقن مثل یک جنازهٔ نِشسته.

ادامه‌ی نوشته »

رویاهای شکسته

دیروز بالای صخره ایستاده بودم. زیر صخره، دریا طوفانی بود. آسمان خاکستری روی دریا منعکس می‌شد. باد بی‌وقفه می‌وزید. سرد بود اما دیگر سِر شده بودم. صدایت را شنیدم. برگشتم.

ادامه‌ی نوشته »