اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

اگر قورباغه بودم از آن سیگاری‌ها می‌شدم!

زهرا مرادپور

شاید هم از آن الکلی‌ها...

دست نزن

آخرین نوشته‌ها

به هرحال برف آب‌ شدنی‌ست

باز کتاب قلعهٔ متحرک را خواندم. برای بار چندم. شاید حداقل پنج بار خوانده باشمش. باز هم می‌خواهم بخوانم. باید بخوانم. برای فضای جادویی، عجیب و غیرعادی‌اش هم نیست که

ادامه‌ی نوشته »

مه مات اطراف

«بیا با هم بمیریم» پیام داده بود. گفتم آدم حسابی مگه مرگ به این راحتی‌هاست که با هم بمیریم؟ گفت شاید سخت باشه. گفتم من نیستم. گفت چرا. گفتم از

ادامه‌ی نوشته »

قورباغهٔ شبه یتیم

– آیـیـی پوست کله‌م کنده شد. این قدر منو نساب.   به قورباغهٔ زیر دستم نگاه کردم. راست می‌گفت. کلهٔ سبزش دیگر اناری شده بود. آب گرم بی‌وقفه جریان داشت.

ادامه‌ی نوشته »

ماشین مغرور

بله. شاید خیلی عجیب باشد. اما به هر حال از بین همهٔ ماشین‌ها، پراید را بیشتر از همه دوست دارم. نمی‌دانم شاید به خاطر جثهٔ کوچولو موچولوی عجیبش باشد. به

ادامه‌ی نوشته »

حقِ بی‌چون و چرا

اگر پیرزنی را ببینید که به بچه‌ای قلاده بسته و دارند راه می‌روند: الف) زنگ می‌زنید به پلیس. ب) بچه‌ را از شر پیرزن نجات می‌دهید. ج) نادیده می‌گیرید. د)

ادامه‌ی نوشته »

انتخاب هرز

به نظرم رذل‌ترین افراد، صاحب کارخانه‌های سیگار هستند. نه به خاطر این‌ که موجب بی‌ریخت شدن دندان‌های بشر می‌شوند یا باعث انواع سرطان می‌شوند و گند می‌زنند به بوی عطر

ادامه‌ی نوشته »

مردود امتحان‌ها

گرمی عکس‌های قدیمی. سردی جزوه‌های درسی. برخلاف آلبوم‌های عکس‌، جزوه‌ها یخ‌زده به نظر می‌آیند. آن قدر یخی که حتی اثر دایره‌ای فنجان چایی‌ام هم نتوانسته گرم‌شان کند. جزوه‌های لعنتی. محتواهای

ادامه‌ی نوشته »

سرخ، سفید، سیاه

آقا شما ماهی قرمزات را بینداز تو فنجان. کسی ایرادی نمی‌گیرد. خود ماهی هم که لال است. بینداز همان جا و محلش نده. برای غذا هم آشغال بین دندان‌هایت را

ادامه‌ی نوشته »

هر دیگری که تو میل داری

*نابودت می‌کنم                    از نو می‌سازمت                                        برای خودم.   کشف نقش‌های جدید را دوست داری. عاشق این هستی که پرسوناهایت را روی چهره‌ی زخم خورده‌ی من بیندازی. مطابقت بدهی.

ادامه‌ی نوشته »